احمد بن محمد ميبدى
19
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
فرشتگان كه اين خطاب را شنيدند قرار و آرام از ايشان برفت زبان به پرسش دراز و جمله آواز سر آوردند كه خدايا ، خداوندا ، پادشاها ، بزرگوارا ، كردگارا ، اين آدم خاكىتر از ، تقرّب را به دست گناهكارى لكهدار كند و سر از ربقهء اطاعت بيرون كشد و ما را كه از قدس آفريدهاى اين اسباب ما را آراسته است ! گويند آتش از غيب پديد آمد و فرشتگان را بسوخت و خطاب آمد كه شما نمىدانيد آنچه من مىدانم ! ما در ازل حكم چنان كرديم كه چراغ حقايق معرفت و دانش در سينهء آدم خاكى روشن گردانيم و منشور ولايت خاكى به دست او دهيم و پرچم كشورهاى زمين را در دل لشكر او برفرازيم و شما كه مقرّبان درگاهيد پيش تخت آدم چاكروار صف بركشيد و او را سجده كنيد و شما كه گرد عرش ما طواف مىكنيد از نسبت جنايت به ذريت آدم كه هنوز در وجود نيامده استغفار كنيد و پوزش طلبيد و شما كه معصومان عرش و كرسى هستيد منتظر باشيد تا چون روز رستاخيز رسد و گيرودار كيفر و جزاى سياست و عمل برخيزد شما مؤمنان آدم خاكى را ايمن داريد و سلام ما به او برسانيد اينها همه فرموديم تا شما شرف خاكيان را بدانيد و بر حكم ما اعتراض نكنيد و بدانيد كه : ما مونس عشقيم و شما درگذريد * وز قصه و حال عاشقان بىخبريد از زشتى يار من شما غم ، چه خوريد * در چشم من آئيد و در او در نگريد [ آيات 39 - 34 ] ( تفسير لفظى ) 34 - وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ ، هنگامى كه ما به ملائكه گفتيم آدم را سجده كنند ، پس همگى سجده كردند جز شيطان كه سر وازد و برترى جست و در علم خداوند از كافران بود « 1 » . 35 - وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ . گفتم اى آدم با جفت خويش در بهشت بنشين و از ان به خود بناز و خوش و آسان هرجا كه بخواهيد ولى نزديك اين درخت مگرديد كه اگر از آن درخت بخوريد از ستمكاران بر خود باشيد « 2 » .
--> ( 1 ) از عارفى بزرگوار پرسيدند : آدم و ابليس هر دو در بهشت گناه كردند ، چه شد كه آدم بخشوده و ابليس ملعون شد ؟ گفت : گناه آدم از شهوت بود و گناه ابليس از عجب و تكبر بود كه نزد خداوند بخششپذير نبود . ( 2 ) راجع به آفرينش آدم و حوا ( آيهء 35 ) نوشتهاند : چون خداوند آدم را از خاك آفريد و روح خود در او دميد ، و چون در بهشت تنها به سر مىبرد ! وحشتزده شد و خواب بر او چيره گشت ، در آن حال خداوند حوا را از پهلوى چپ او آفريد بىآنكه براى آدم رنجى باشد ! پس چون بيدار شد زنى زيبا را در كنار خود ديد ، پرسيد تو كيستى ؟ گفت : من جفت تو و همسر توأم ! و خدا مرا آفريد تا مونس تو باشم ! و تو به من آرام گيرى ! گويند چون آدم جوياى حال حوا شد از اين جهت هميشه خواستگارى زناشوئى از سوى مرد است نه از سوى زن ! آنگاه حوا هوس گردش در باغ بهشت كرد و آدم را گفت مرا دعائى كن كه خداوند رفيقى و دمسازى به من دهد كه در باغ بهشت با او گردش كنم ! آنگاه خداوند سيمرغ را فرستاد تا با حوا گردش كند ! در آن هنگام بود كه فرشتگان دانش آدم را آزمايش كردند و پرسيدند با تو كيست ؟ گفت : زنى است پرسيدند نامش چيست ؟ گفت حوا ، پرسيدند به چه معنى است ؟ گفت : چون از زنده ( حى ) آفريده شده ! پرسيدند او را دوست دارى ؟ گفت آرى ! از حوا پرسيدند كه تو آدم را دوست دارى ؟ گفت نه ! درصورتىكه درجهء دوستى او از آدم بيشتر بود و از اين رو است كه مىگويند زنان به همسر خود در دوست داشتن راست نمىگويند !